نه مطابق روز، بلكه وسعت آن توجه را جلب ميكرد. موقعيت او در مقام مربي و كتابدار خاندان سلطنت به وي فرصت فوقالعاده ميداد تا به مآخذ فراواني دست يابد و از آنها بهره گيرد.
دايرةالمعارف او تا چندين سده، مقام دايرةالمعارفهاي امروزي را به دست آورد، و نخستين چاپ آن در هفت مجلد قطور با قطع سلطاني بزرگترين كتاب اوايل صنعت چاپ در اروپا بود.
در حالي كه حجم عظيم تأليف ونسان مزايايي داشت ــ نوعي تأثير جمعي اعمال كرد ــ داراي عيب بزرگي بود و مانع از دست به دست شدن و انتشار آن در ميان مردم ميشد. موٴسسات انگشتشماري ميتوانستند يك نسخه از آن را تهيه كنند، و افراد انگشتشماري داراي چنان كنجكاوي معنوي بودند كه به يك چنين وسيلهاي نيازمند باشند و ورزيدگي ذهني لازم را براي استفادهٴ از آن داشته باشند. از اين رو، اين كتاب نتوانست پاسخگوي نيازهاي دايرةالمعارفي باشد مگر براي گروه كوچكي از برگزيدگان. طبقات مردم تحصيلكرده، و حتي فضلا محتاج آثار سادهتري بودند كه در خور نيازهايشان باشد. با اين همه، عدهٴ معدودي توجه كافي بدان دايرةالمعارف داشتند، و شك نيست كه كنجكاوي معنوي طلاب و حتي مردم عادي دائماً رو به فزوني بود.
ميدانيم كه كنجكاوي آنان فزوني ميگرفت، چون براي ارضاي آن بيش از پيش، كتابهاي تازه تأليف ميشد. بايد از روي عرضه تا حدي تقاضا را تخمين بزنيم. نمونهٴ جالب يك دايرةالمعارف عامه پسند ذيل ژان دومون بر داستان گل سرخ
بود. لحن آن كمتر از محتوايش جالب نبود. ژان دومون مانند سلفش گيوم لوريسي نه براي اربابان و بانوانشان، بلكه براي شهرنشينان همچون خويش، و مردم اهل عمل مينوشت كه بيش از خيال خواهان حقيقت بودند. لازم نيست بگويم كه ژان به زبان فرانسه مينوشت.
فضلاي زير معرف نوع ديگري از فعاليت فلسفي بودند. روبر سوربُني موٴسس دانشگاه سوربُن چند رساله در موضوعات اخلاقي و ديني نوشت. پير اوليوي مكانيكدان فرانسوي دربارهٴ برخي مسائل فلسفي به صورت سوٴال و جواب بحث كرد و شرحي بر كتاب
عبارات نوشت. اوليوي متفكري اصيل، آگاه و متمايل به افراطيون بود. وي با فلسفهٴ تومايي و تا حدي هم با فلسفهٴ نوافلاطوني به مخالفت برخاست. شاگردش پير دوترابيبوس هم ضد تومايي بود. آرمانگو پسر بلز، در مونپليه برآمد، كتاب الاقتصاد منحول جالينوسي را از عربي ترجمه كرد. اين چيزي بود كه ميشد آن را يك دايرةالمعارف خانگي ناميد، كه نه فقط از تدبير منزل به صورتي كه مورد نظر ماست، بلكه از بهداشت جسم و روح هم بحث ميكرد. پير اوورني، اسقف كلرمون، به شرح فلسفهٴ ارسطو برحسب آراي توما پرداخت.
اين پير تنها هوادار برجستهٴ توما در ميان همميهنان معاصرش بود. بيشك ونسان دوبووه با برخي از آثار توما آشنايي داشت، ولي بههيچ روي پيرو او نبود. قسمت سوم